معنی رهنمونی
7 بازدید
[ رَ نُ / نِ / نَ مو ] (حامص مرکب) عمل و صفت رهنمون. (ناظم الاطباء). رهنمایی. راهنمایی. راهنمونی. ارشاد. (یادداشت مؤلف). استهداء. (منتهی الارب): چه چاره است و درمان این کار چیست درین رهنمونی مرا یار کیست.فردوسی. کسی را که یزدان فزونی دهد خردمندی و رهنمونی دهد.فردوسی. بدان رهنمونی منت ساختم چو بستیش بردوش من تاختم.اسدی. پیش یونس آمدند به رهنمونی بز. (مجمل التواریخ و القصص). مرا این رهنمونی بخت فرمود که تا شه باشد از من بنده خشنود.نظامی. رجوع به راهنمونی و مترادفات کلمه شود. || بدرقه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رهنمونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر