معنی رهنامه
22 بازدید
[ رَ مَ / مِ ] (اِ مرکب) راهنامه. راهنامج. رهنامج. کتابی که بدان کشتی بانان راه سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی برند. معرب آن رهنامج و راهنامج است. (یادداشت مؤلف). کتاب شناسانندهٔ راهها: دگرگونه در دفتر آرد دبیر ز رهنامهٔ ره شناسان پیر.نظامی. ز رهنامه چون بازجستند راز سوی بازپس گشتن آمد نیاز.نظامی. ز خاقان بپرسید کاین شهر کیست به رهنامه در نام این شهر چیست.نظامی. رجوع به مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «رهنامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر