معنی رهنامج
7 بازدید
[ رَ مَ ] (معرب، اِ مرکب) راهنامج. معرب رهنامهٔ پارسی. کتابی که کشتی بانان بدان ره سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی ببرند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). به معنی راهنامج. (منتهی الارب). معرب رهنامه. راهنامه. رهنامه. (یادداشت مؤلف). رجوع به راهنامج و رهنامه شود.
کلمات همقافیه با «رهنامج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر