معنی رها کردن

معنی واژه رها کردن

7 بازدید
[ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) آزاد کردن. خلاص کردن. نجات دادن. واکردن. (ناظم الاطباء): به دو بوسه رها کن این دل از گرم و خباک تا به منت احسان باشد احسن اللََّه جزاک. رودکی. رها کرد از بند کاوس را همان گیو و گودرز و هم طوس را. فردوسی. چو از دژ رها کرد کاوس را همان گیو و گودرز و هم طوس را. فردوسی. ز دام بلایم تو کردی رها بجستم ز چنگ و دم اژدها.فردوسی. به امید آن تا کنم خدمت تو رها کردم از محنت این جهانی.منوچهری. نه به پروردنشان باشد آژیر همی نه رهاشان کند از حلقهٔ زنجیر همی. ناصرخسرو. هرکه در بند مثلهای قران بسته شده ست نکند جز که علی کس ز چنان بند رهاش. ناصرخسرو. به دانش مر این پیشکار تنت را رها کن ازین پیشکاری و خواری. ناصرخسرو. سعد ذابح سر بریدی هر شکاری را که شاه سوی او محور ز خط استوا کردی رها. خاقانی. بر عروسیش داد شیربها با عروسش ز بند کرد رها.نظامی. پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها نیز کنند.سعدی. رسمی است بس قدیم که صیادوش بتان صیدی که پر به کار نیاید رها کنند. باقر کاشی (از آنندراج). اطلاق؛ رها کردن از بند. (تاج المصادر بیهقی). رها کردن بندی را. (منتهی الارب). - امثال: به سخن ابله، یا به گفت غماز گیرند اما رها نکنند. (امثال و حکم دهخدا). - رها کردن بنده از قید بندگی؛ تحریر. آزاد کردن. (یادداشت مؤلف). || ترک دادن و ول کردن. (ناظم الاطباء). ترک. (دهار) (ترجمان القرآن). هلیدن. رفض. بازداشتن. اطلاق. ترک گفتن. سردادن. فکندن. ماندن. گذاشتن. آزاد کردن. (یادداشت مؤلف). آزاد گذاشتن. (فرهنگ فارسی معین). تخلیه. (از المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن). تخلیه. سراح. (ترجمان القرآن). فروگذاشتن : پسر کاو رها کرد رسم پدر تو بیگانه خوان و مخوانش پسر.فردوسی. به ترکی چو آن نامه بشنید هوم پرستش رها کرد و بگذاشت بوم.فردوسی. رها کن مرا و به ترکم بگوی که ما را بسی سختی آمد به روی.فردوسی. عنان بازکشیدند و او را برهمان جایگه رها کردند. (سندبادنامه ص ۲۵۳). هر جانوری که دارم از اسب نعلی و استر و خر و اشتر و آنچه خواهم داشت رها کرده شده است بسر خود در راه خدا. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۸). اگر عامه بد گویدم زان چه باک رها کرده ام پیش موشان پنیر.ناصرخسرو. آز تو دیو است چندین جورها جویی ز دیو تو رها کن دیو را تا زو بباشی خود رها. ناصرخسرو. کدخدایی همه غم و هوس است کد رها کن ترا خدای بس است.سنایی. نخورد شیر صید خود تنها چون شود سیر مانده کرد رها.سنایی. نیست بی رنج راحت دنیا خنک آن کس که کرد هر دو رها.سنایی. جامهٔ توزی کمی کنند چوب کتان بیارند و رسته ها ببندند و آن را در حوضهای آب اندازند و رها کنند تا بپوسد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۵). گر بایدت که قبلهٔ آزادگان شوی یکباره راه دوستی ما رها مکن. عبدالواسع جبلی (از آنندراج). جولانگه تو زانسوی الاست گر کنی هژده هزار عالم ازین سوی لا رها.خاقانی. دگر نقد شاهانه آنجا نیافت ستوران رها کرد و بیرون شتافت.نظامی. ملک رها کن که غرورت دهد ظلمت این سایه چه نورت دهد.نظامی. در کرم آویز و رها کن لجاج از ده ویران که ستاند خراج.نظامی. که همچون پدر خواهد این سفله مرد که نعمت رها کرد و حسرت ببرد. سعدی (بوستان). از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی رفت و رها نمی کند آمد و ره نمی دهی. سعدی. این قاعدهٔ خلاف بگذار وین خوی معاندت رها کن.سعدی. و گر خواهی ثواب نیک مردان طمع از جان ببر او را رها کن.ابن یمین. طریق خدمت و آیین بندگی کردن خدای را تو رهاکن به ما و سلطان باش. حافظ. تن رها کن تا چو عیسی بر فلک گردی سوار ورنه عیسی می نشاید شد ز یک خر داشتن. قاآنی. - رها کردن سنگ؛ افکندن آن. (از یادداشت مؤلف). || گذاشتن. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). هشتن. اجازه دادن. اجازت دادن. بگذاشتن: رها کن؛ اجازت ده. بمان. (یادداشت مؤلف): چون سلطان محمود او را بدید و علم و ورع و نیکوسیرتی او بیازمود رها نکرد که بازگردد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۱۸). نامه ای فرستاد [ عمر ] سوی عثمان بن ابی العاص که مغیره برادرش را یا حفص را به عمان و بحرین رهاکنی و خویشتن به پارس روی. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۱۴). شاه در آن دو روز بار نداد و کس را در سرای پرده رها نکرد. (اسکندرنامهٔ نسخهٔ نفیسی). خواست که دست بر پشت من نهد و مرا مغمزی کند رها نکردم و گفتم تو مردی بزرگی و پیر. (اسرارالتوحید ص ۵۰). تن چون رسد به خدمت کی زیبد از مسیح کو خوک را به مسجد اقصی رها کند. خاقانی. بر پای بندمت زر چهره که حاسدان بی رنگ زر رها نکنندت بسوی من. خاقانی. آن مهره دیدهٔ تو که در ششدر اوفتاد هرچند خواست رفت حریفش رها نکرد. خاقانی. رها کن که خواب خوشم می برد زمین آب و باد آتشم می برد.نظامی. رها کن تا درین محنت که هستم خدای خویشتن را می پرستم.نظامی. وگر خواهی که اینجا کم نشینم رها کن کز سرپایت ببینم.نظامی. رها نمی کند این نظم چون زره درهم که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام.سعدی. چرا درد نهانی خورد باید رها کن تا بگوید دشمن و دوست.سعدی. من بعد بیخ صحبت اغیار برکنم در باغ دل رها نکنم جز جمال دوست. سعدی. معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر کبر رها نمی کند کز پس و پیش بنگری. سعدی. آهنگ خدمتش کردم دربانم رها نکرد و جفا کرد. (گلستان). || تفویض کردن. مفوض کردن. واگذار کردن. واگذاشتن. (یادداشت مؤلف): چو دانی کز تو چوپانی نیاید رها کن گوسفندان را به ذئبان.اسدی. این راه با ستور رها کن که عاقلان اندر جهان دنیی بر راه دیگرند.ناصرخسرو. یا ز قفس چنگل او کن جدا یا قفس خویش بدو کن رها.نظامی. سخن چون بسر برد برداشت رخت رها کرد بر مادر آن تاج و تخت.نظامی. چند آید این چنان و رود در سرای دل تاکی مقام دوست به دشمن رها کنیم. سعدی. به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش به کردگار رها کرده بهْ مصالح خویش. حافظ. || بخشیدن : در آن هفت سال خراج به مردم رها کرد و بسیار مالهای دیگر بذل کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۸۲). || طلاق. (دهار). مرادف طلاق دادن. (یادداشت مؤلف): چون آن حال معلوم خاقان شد غمناک گشت و زن را رها کرد و خواست تا خواهر بهرام چوبین را زن کند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۲). || برطرف کردن و دفع کردن. (ناظم الاطباء). || بیرون کردن. بیرون راندن : نشاطی کز غم یارش جدا کرد به صد قهر آن نشاط از دل رها کرد.نظامی. || صبرکردن. انتظار کشیدن. (یادداشت مؤلف). || جاری ساختن. روان کردن. (یادداشت مؤلف): همی گفت از این سان و بر کهربا همی کرد خون از دو نرگس رها. شمسی (یوسف و زلیخا).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید