معنی رها شدن

معنی واژه رها شدن

12 بازدید
[ رَ شُ دَ ] (مص مرکب) نجات یافتن. خلاص گشتن (از قید و بند). (یادداشت مؤلف) (فرهنگ فارسی معین). آزاد شدن. یله گشتن. (یادداشت مؤلف). طلاق؛ رها شدن از قید نکاح. (از منتهی الارب). رها شدن زن از شوهر. (ترجمان القرآن) (از دهار) (از تاج المصادر بیهقی): گفتم چو نامشان علما بود و کار جود کز دست فقر جهل چو ایشان رها شدم. ناصرخسرو. رها شد از شکم ماهی و شب دریا به یک سخن چو شنیدیم یونس بن متی. ناصرخسرو. ایشان دواند جان و تن دین سوی حکیم باطل ز حق به حکمت ایشان رها شده ست. ناصرخسرو. به بند دهر چه ماندی بمیر تا برهی که طوطی از پی این مرگ شد ز بند رها. خاقانی. دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت. سعدی. دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند عاجز در آن که چون شود از دست او رها. سعدی. || جدا شدن. خلاص یافتن : چو شب تیره شد قارن رزمخواه رها شد ز سالار توران سپاه.فردوسی. || بیرون شدن. به دررفتن : کجا بودم اکنون فتادم کجا عنان سخن شد ز دستم رها.فردوسی. تا زلف او به باد صبا آشنا شده ست از دست دل عنان صبوری رها شده ست. صائب (از آنندراج). - رهاشده؛ طلیق. مطلق. مستخلص. (یادداشت مؤلف).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید