معنی رهایی

معنی رهایی

7 بازدید
[ رَ ] (حامص) رهائی. آزادی. خلاص. نجات. (ناظم الاطباء). مقابل گرفتاری، و با لفظ دادن مستعمل است. (از آنندراج): مرا گر ز ایدر رهایی بود ترا در جهان پادشایی بود.فردوسی. سرپر ز شرم و تباهی مراست اگر بیگناهم رهایی مراست. فردوسی (از یادداشت مؤلف). چنین گفت کای کردگار ار مرا رهایی نخواهد بدن ز ایدرا.فردوسی. چو هرمس بدین ژرف دریا رسید رهی دید کز وی رهایی ندید.نظامی. چو خونی دید امّید رهایی فزودی شمع شکرش روشنایی.نظامی. چو گیرد ناامیدی مرد را گوش کند راه رهایی را فراموش.نظامی. چونکه خرگوش از رهایی شاد گشت سوی نخجیران روان شد تا به دشت.مولوی. چه بودی که دوزخ ز من پر شدی مگر دیگران را رهایی بدی. سعدی (بوستان). چون بدانست که در بند تو بهتر که رهایی. سعدی. دل چو غنی شد ز فقیری چه غم روز رهایی ز اسیری چه غم.خواجو. - روی رهایی بودن؛ امکان سرپیچی و خلاص داشتن. راه و وجه خلاص بودن. به ترک چیزی توانایی داشتن : لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی. سنایی. مرا گفت چون بارگیری نخواهی چو از خدمتت نیست روی رهایی. انوری. || خلاص و آزادی از بند و حبس. || رستگاری. || فراغت. || اجازه و رخصت. || معافی. || طلاق. (ناظم الاطباء).
[ رَ ] (اِ) (اصطلاح موسیقی) لهجه ای در رهاوی است که نام مقامی از موسیقی است. (از یادداشت مؤلف). رجوع به رهاوی شود.
[ رَ ] (اِخ) (ملا...) از ماوراءالنهر است. در صورت قلندری به هرات آمد و از آنجا به کعبه رفت. این مطلع از اوست: غنچه را در سخن آورده دهن می گوید می فشاند گهر از لعل و سخن می گوید. (از مجالس النفائس ص ۱۵۹). رجوع به روز روشن ص ۲۶۵ و فرهنگ سخنوران شود.
[ رَ ] (اِخ) مولانا سعدالدین رهایی از گویندگان قرن دهم هجری ایران بود و بسال ۹۸۰ هـ . ق. درگذشت. بیت زیر او راست: نیست در عشق تو چون من دردپرورد دگر این که دردم را نمی دانی بود درد دگر. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «رهایی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید