معنی رهاننده
7 بازدید
[ رَ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) نجات دهنده. خلاص کننده. (فرهنگ فارسی معین). ناجی. مخلص. مجیر. منجی. (یادداشت مؤلف). آزادی بخشنده. آزادکننده : رهانندهٔ ماست از اژدها نه کشتن بود رنج او را بها.فردوسی. ستایش گرفت آفریننده را رهاننده از بند تن بنده را.نظامی. رسانندهٔ ما به خرم بهشت رهاننده از دوزخ تنگ زشت.نظامی. چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور. سعدی (بوستان). راستی پیشه گیر ایمن باش کاو رهانندهٔ تو بس باشد.سعدی.
کلمات همقافیه با «رهاننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر