معنی رنگ گریختن
5 بازدید
[ رَ گُ تَ ] (مص مرکب) رنگ پریدن. رنگ ریختن. رنگ باختن. رنگ رفتن. رنگ جهیدن. رجوع به همین ماده ها شود: مضطرب بودم چو عکسش میهمان دیده بود نقد دلها برد چون از چهره رنگ من گریخت. میرزا طاهر وحید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنگ گریختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر