معنی رنگ پوشیدن
9 بازدید
[ رَ دَ ] (مص مرکب) ژنده پوشیدن. دلق پوشیدن. جامهٔ رنگ رنگ پوشیدن. رجوع به رنگ ذیل معنی خرقهٔ درویشان شود: عشاق را مزاج قناعت بود لطیف تا غایتی که رنگ بپوشند و بو خورند. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنگ پوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر