معنی رنگ پریدن
7 بازدید
[ رَ پَ دَ ] (مص مرکب) رنگ باختن. (آنندراج). پریدن رنگ چهره از ترس یا خشم یا بیماری : اگرچه نقش دیوارم بظاهر در گرانخوابی اگر رنگ از رخ گل می پرد بیدار می گردم. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنگ پریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر