معنی رنگ نهادن
6 بازدید
[ رَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) رنگ از دست دادن. بیرنگ شدن : لاله از شرم چهره، رنگ نهاد شکر از شور خنده تنگ نهاد. ظهوری (از بهار عجم). || رنگ کردن. رنگین کردن : ز ضعف بر نتوانم گرفت پا ز زمین اگر به پا نهدم روزگار رنگ حنا. واله هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنگ نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر