معنی رنگ رفتن
6 بازدید
[ رَ رَ تَ ] (مص مرکب) پریدن و دگرگون شدن رنگ چیزی. بیرنگ شدن. رنگ اصلی چیزی تغییر پیدا کردن. رنگ پریدن. رنگ باختن. رنگ ریختن. رنگ گسیختن. رنگ برخاستن. رجوع به همین ماده ها شود: نه بهفت آب که رنگش بصد آتش نرود آنچه با خرقهٔ زاهد می انگوری کرد. حافظ (از آنندراج). ز رویم وقت رفتن می رود رنگ که می ترسم برآرد تیغ او رنگ. کمال خجندی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنگ رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر