معنی رندانیدن
8 بازدید
[ رَ دَ ] (مص) متعدی رندیدن. رندیدن فرمودن. (ناظم الاطباء). رجوع به رندیدن و رند و رنده شود.
کلمات همقافیه با «رندانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر