معنی رندانه
10 بازدید
[ رِ دا نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) چون رندان. مانند رندان. در حالت و هیئت و افکار و عقاید مانند رندان. رجوع به رند شود: پیچیده یکی لامک رندانه به سر بر بربسته یکی گزلک رومی به کمر بر.سوزنی. همچو حافظ برغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است.حافظ. رندانه کرد عقل که از بزم دور رفت مسکین حریف شیشهٔ آتش زبان نبود. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رندانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر