معنی رنجور داشتن
7 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) رنجور کردن. به رنجوری دچار ساختن. رجوع به رنجور شود: سخن های ناخوش ز من دور دار به بدها دل دیو رنجور دار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رنجور داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر