معنی رنجوری
6 بازدید
[ رَ ] (حامص مرکب) بیماری. دردمندی. ضعف. ناتوانی. (ناظم الاطباء): گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ رنج آرد یا بمیرد چون چراغ.مولوی. || آزردگی. (ناظم الاطباء). دل آزردگی. || ملالت. غمگینی. اندوهگینی. دلگیری : اگر امید رنجوری نماید ز نومیدی بسی نومیدی آید. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «رنجوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر