معنی رنجه ساختن
7 بازدید
[ رَ جَ / جِ تَ ] (مص مرکب) رنجه داشتن. رنجه کردن. رنجانیدن. رجوع به ترکیبات مزبور شود. - رنجه ساختن پا؛ قدم رنجه کردن. (آنندراج). رجوع به قدم رنجه کردن ذیل رنجه کردن شود: مساز خنده دگر رنجه پا که جای تو نیست لب ملول نظیری که وقت شیون شد. نظیری نیشابوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنجه ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر