معنی رنجمند
7 بازدید
[ رَ مَ ] (ص مرکب) رنجور. دردمند: چو آه سینهٔ ایشان ز یارب سحری تن صحیح مرا کرد رنجمند و سقیم.سوزنی.
کلمات همقافیه با «رنجمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر