معنی رنء
9 بازدید
[ رَنْ ءْ ] (ع مص) دیدن چیزی را یا کسی را. (منتهی الارب). نگاه کردن چیزی را یا کسی را. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). || گران بار آمدن. (از منتهی الارب). در راه رفتن سنگینی داشتن. و گویند: جاء یرنأ فی مشیته؛ ای یتثاقل. (اقرب الموارد). || حنا بستن به سر. (از متن اللغة). || بانگ کردن. (تاج المصادر بیهقی). آواز برآوردن. || (اِ) صوت. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «رنء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر