معنی رمیز
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص) بسیار جنبان. (منتهی الارب). بسیارحرکت. (از اقرب الموارد). بسیارحرکت در فن خود. (از متن اللغة). || مرد بزرگ داشته. (منتهی الارب). مبجَّل و معظم. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || خردمند. (منتهی الارب). عاقل. (از اقرب الموارد). || اصیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مرد گران مایهٔ باسنگ. (منتهی الارب). رزین. (از اقرب الموارد). || بسیار. (از اقرب الموارد). سألت رمیزاً؛ ای کثیراً فی بابه. (از متن اللغة). || رجل رمیزالفؤاد؛ مرد تنگدل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ رُ مَ ] (ع اِ) چوب دستی. (منتهی الارب). عصا. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «رمیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر