معنی رملة
8 بازدید
[ رَ لَ ] (ع اِ) ریگ. (دهار). ریگ و آن اخص از رَمْل است. (از منتهی الارب). قطعه ای از رَمْل. (از متن اللغه). یک توده از ریگ. (ناظم الاطباء). || قطعه ای از زمین که ریگ بر آن بالا آمده باشد. (از اقرب الموارد).[ رُ لَ ] (ع اِ) خط سیاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خطوط سیاه بر پشت و رانهای غزال. (از متن اللغة). ج، رُمَل، اَرمال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).[ رَ لَ ] (اِخ) شهر عظیمی است در فلسطین و قصبهٔ آن اکنون خراب است. در اقلیم سوم واقع است بطول ۵۵ درجه و یک سوم درجه. میان بیت المقدس و رملة بقدر هیجده روز راه است. روزگاری دارالملک سلیمان و داود بود و آنگاه که سلیمان بن عبدالملک به فلسطین لشکر کشید در رملة فرودآمد و آنجا را آبادان ساخت و قصور و مسجد بنا کرد. صلاح الدین یوسف بن ایوب به سال ۵۸۳ هـ . ق. آن را از دست فرنگیان بیرون آورد و از خوف استیلاء مجدد صلیبیون آنجا را ویران کرد و تاکنون آثار خرابی برجاست و ابوالحسن علی بن محمد التهامی شاعر، در رثاء این شهر گوید: أری الرملة البیضاء بعدک اظلمت فدهری لیل لیس یفضی الی فجر. (از معجم البلدان). شهری است در فلسطین. این شهر را به سال ۷۱۶ م. سلیمان بن عبدالملک بنا کرد. جنگجویان صلیبی به سال ۱۰۹۹ م. آنجا را فتح کردند و سال ۱۲۹۸ م. کنیسه ای آنجا برپا بود و در روزگار ما تبدیل به مسجد جامع شده است. و جمعی از علما و صلحا بدان منسوبند. (از انساب سمعانی) (از اعلام المنجد). و رجوع به معجم البلدان و المنجد شود.[ رَ لَ ] (اِخ) دهی است در سوریه در جبل سمعان. (از اعلام المنجد).[ رَ لَ ] (اِخ) سرزمینی است در ارض نجد ازآن بنی وبر. (از معجم البلدان).[ رَ لَ ] (اِخ) قریه ای در بحرین ازآن بنی عامر از فرزندان عبدالقیس. (از معجم البلدان).[ رَ لَ ] (اِخ) نام محله ای است به سرخس و جمعی بدانجا منسوب هستند و از جملهٔ آنهاست شیخ عالم ابوالقاسم صاعدبن عمر الرملی که به سال ۵۷۰ هـ . ق. درگذشته است. (از معجم البلدان) (از انساب سمعانی).[ رَ لَ ] (اِخ) محله ای بوده است خراب در بغداد در کنار دجله مقابل کرخ. (از معجم البلدان).[ رَ لَ ] (اِخ) دختر ابوسفیان بن حرب بن امیه. از صحابه و از زنهای پیغمبر (ص) و مکنی به ام حبیبه بود. وی خواهر معاویه و از فصحای قریش و به اصابت رای و حصافت نامبردار بود. ابتدا عبیداللََّه بن جحش او را بزنی گرفت و با وی در هجرت ثانی به حبشه مهاجرت کرد. سپس عبیداللََّه از اسلام روی بگردانید و ام حبیبه از او اعراض کرد. پس از مرگ عبیداللََّه در سال هفتم هجرت به عقد پیغمبر درآمد و در این زمان او را سی و چند سال بود. وی در مدینه وفات یافت. در صحیحین ۶۵ حدیث از او نقل شده است. (از اعلام زرکلی ص ۳۲۶). و رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة و ام حبیبه شود.[ رَ لَ ] (اِخ) دختر ابی عوف بن صبرةبن سعیدبن سعد و زن مطلب بن ازهربن عوف الزهری بود. وی در مکه اسلام آورد و به حبشه مهاجرت کرد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة جزء ۸ ص ۸۶).[ رَ لَ ] (اِخ) دختر حرث بن ثعلبةبن الحرث بن زید الانصاریة النجاریة بود. گویند هنگامی که سعدبن معاذ دربارهٔ بنی قریظه حکم کرد در خانهٔ وی گرد آمدند و اما واقدی او را دختر حَدث می داند و ابن سعد گوید مادر وی کبشة بنت ثابت بن نعمان بن حرام و شوهر وی معاذبن حارث بن رفاعة بود. (از الاصابة فی تمییز الصحابة جزء ۸ ص ۸۴).[ رَ لَ ] (اِخ) دختر خطاب بن نفیل القرشی العدویة و خواهر عمربن الخطاب بود. وی از جمله زنانی است که با شوی خود سعیدبن زیدبن عمروبن نفیل به دین اسلام گروید. رجوع به الاصابة جزء ۸ ص ۸۴ شود.[ رَ لَ ] (اِخ) دختر شیبةبن عتبةبن ربیعةبن عبدالشمس العبشمیه بود. پدرش در غزوهٔ بدر با کفر کشته شد و ابوعمر گوید وی از مهاجران بود و با شوی خود عثمان بن عفان به مدینه هجرت کرد و گروهی گویند شوی وی عثمان بن ابی العاص الثقفی بود و او از جمله زنانی بشمار می رفت که به حبشه هجرت کرد نه مدینه. (از الاصابة فی تمییز الصحابة جزء ۸ ص ۸۶).[ رَ لَ ] (اِخ) الکبری. دختر علی بن ابیطالب (ع) بود از ام سعید بنت عروةبن مسعود الثقفیه. (مجمل التواریخ و القصص ص ۴۵۵). و در تجارب السلف ص ۴۱ دو دختر بنام رملة به علی (ع) نسبت داده شده است.[ رَ لَ ] (اِخ) دختر معاویةبن ابی سفیان بود. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۲۴). یکی از سه دختر معاویه بشمار می رفت.[ رَ لَ ] (اِخ) دختر وقیعةبن حرام بن غفاربن ملیل و مادر ابوذر غفاری بود. (الاصابة جزء ۷ ص ۸۶).
کلمات همقافیه با «رملة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر