معنی رمد
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) هلاک شدن. (تاج المصادر بیهقی). هلاک شدن غنم از سرما یا برف ریزه و یقال: قد رمدنا القومَ؛ اذا اتینا علیهم. (منتهی الارب). رمد غنم؛ هلاک شدن آن از سرما یا از برف ریزه و منه: قدمنا هذا البلد فرمدنا فیه. و ابن سکیت گفت یقال: رمدنا القوم؛ ای اتینا علیهم؛ یعنی اهلکناهم جمیعاً. (از اقرب الموارد).[ رَ مَ ] (ع مص) به درد آمدن چشم. (منتهی الارب). چشم درد گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). آشوبیدن و شوریده شدن چشم از درد یا آسیبی. (از اقرب الموارد). درد چشم و باد کردن آن. (از متن اللغه). سرخ گردیدن سفیدی چشم و آن اکثر از باد و جریان آب بود. (غیاث اللغات). || رَمِدَ الرجل؛ آشوبید و شورید چشم وی از درد یا آسیبی و از این معنی است: بکت علیه المکارم حتی رَمِدَتْ عیونها و قرحت جفونها. (از اقرب الموارد). || (اِمص) درد چشم یا ورمی است که در طبقهٔ ملتحمه حادث شود. (منتهی الارب) (آنندراج). آشوب و بهم خوردگی چشم از درد یا آسیبی و یا هر دردی که بر چشم عارض شود. (از اقرب الموارد). چشم درد. (دهار): چشم خجسته را مژه زرد و میان سیاه پردهٔ زبرجدین و عقیقین رمد بود. منوچهری. الیسع را به خوارزم رمدی سخت عارض شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۹). دائماً غفلت ز گستاخی دمد که برد تعظیم از دیده رمد.مولوی. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد قدماء پزشکان بر ورم حار دموی که در ملتحم چشم عارض شود اطلاق می گردد و اگر ورمی دیگر که غیر از این ماده باشد بر چشم عارض گردد آن را تکدر و کدورت نامند. و اما نزد متأخران اطباء بر هر ورمی که به ملتحم چشم عارض شود اطلاق می گردد خواه سبب آن مواد حاره باشد خواه بارده و کسی را که مبتلا به رمد باشد اَرْمَد گویند و در وافیه آمده که رمد بر هرچه موجب درد چشم شود اطلاق می گردد. - رمدکشیده؛ چشم به دردآمده. (آنندراج): خواهد اگر بیاد هم آغوشی تنت چشم رمدکشیده کشد در بر آفتاب. حسین ثنائی (از آنندراج).[ رَ مِ ] (ع ص) آب مزه برگشته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آب شور. (منتهی الارب) (آنندراج). || جامهٔ شوخگن. ثوب رَمِد؛ وسخ. (از اقرب الموارد). || مرد دردگین چشم. (منتهی الارب). شخص مبتلا به رَمَد. (المنجد). ارمد. (منتهی الارب). رجوع به رَمَد شود.[ رُ ] (ع اِ) پشه بدان جهت که خاکستری رنگ است. (منتهی الارب). پشه زیرا که برنگ خاکستری است و گویند: ان طنین الرمد من الدواهی الربد. (از اقرب الموارد). || (ص، اِ) جِ اَرْمَد. رجوع به ارمد شود.[ رَ ] (اِخ) ریگستانی است بین ذات العشر و ینسوعة. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر