معنی رماعة
7 بازدید
[ رَمْ ما عَ ] (ع اِ) دبر مردم. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). دبر. (دهار). اِست. (اقرب الموارد). کون. || طاسک سر و روزنک سر. (دهار). آنجای از سر کودک که می جنبد. (منتهی الارب). آنجا که می جنبد از یافوخ کودک. (از اقرب الموارد). تار سر یعنی موضعی در سر که بطفلی نرم و جهنده باشد. بهندی مالو نامند. (غیاث اللغات). تارک سر.
کلمات همقافیه با «رماعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر