معنی رقوب
5 بازدید
[ رَ ] (ع ص) زنی که جهت میراث چشم بر مرگ شوهر دارد. (ناظم الاطباء). زنی که چشم بر مرگ شوی دارد بجهت میراث. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرد یا زنی که او را بچه نزید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). آنکه فرزند او بنماند. (یادداشت مؤلف). مرد یا زنی که فرزند او نماند یا بمیرد و در مثل است: «ورثته عن عمة رقوب». (از اقرب الموارد). || زنی که او را فرزند باقی نبود یا زن فرزندمرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زن بی ولد. (یادداشت مؤلف). || شتری که از انبوهی شتران به آبخور و حوض نزدیک نیاید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن اشتر که آب نخورد تا اشتران دیگر از آبشخور فراتر نیایند و آن از گوهرش باشد. (مهذب الاسماء). - ام الرقوب؛ بلا و سختی. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به ام الرقوب شود.[ رُ ] (ع مص) رَقوب. رقابة. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). چشم داشتن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی). رَقبَة. (منتهی الارب). رجوع به رقابة و رقبة و دیگر مصادر مترادف آن شود. || راه نگاه داشتن. (المصادر زوزنی). نگاهبانی کردن. (یادداشت مؤلف). || در سوراخ شدن موش دشتی. (المصادر زوزنی).[ رَ ] (ع مص) یا رُقوب. رقابة. (ناظم الاطباء). رِقبَة. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رقابة و رقِبَة. رِقبان و رَقَبَه شود.
کلمات همقافیه با «رقوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر