معنی رقوء
7 بازدید
[ رُ ] (ع مص) خشک شدن و بازایستادن اشک و خون. (منتهی الارب) (از آنندراج). بازایستادن اشک و خون. (تاج المصادر بیهقی). ایستادن آب چشم و خون. (مهذب الاسماء). واایستادن اشک و خون. (المصادر زوزنی) (از دهار). رقا. (ناظم الاطباء). رجوع به رقأ شود. || برآمدن و بلند گردیدن رگ. (از منتهی الارب). برآمدن رگ. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع اِ) آنچه بر جراحت نهند تا خون بایستد،و منه قول اکثم: لاتسبوا الابل فان فیها رقوء الدم؛ ای تعطی فی الدیات فتحقن بها الدماء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنچه بر جراحت نهند تا خون بایستد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رقوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر