معنی رقم کردن
7 بازدید
[ رَ قَ کَ دَ ] (مص مرکب) نوشتن. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). ترقیم. (تاج المصادر بیهقی): ترا جانت نامه است و کردار خط به جان بر مکن جز به نیکی رقم. ناصرخسرو. مژده ترا ز چرخ که چرخ ای ملک همی بر ملک و عمر تو رقم جاودان کند. مسعودسعد. کردم بر جان رقم شکر شب و مدح می کآمدن دوست را بود ز هر دو سبب. خاقانی. || مهر نمودن. || تمام کردن مکتوب. || ترتیب دادن و مرتب ساختن. (ناظم الاطباء). || نقش کردن. تحریر: در وجد و حال همچو حمام است چرخ زن بر دیده نام عشق رقم کرده چون حمام. خاقانی.
کلمات همقافیه با «رقم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر