معنی رقصاندن
6 بازدید
[ رَ دَ ] (مص جعلی) رقصانیدن. بپای کوبی داشتن. مصدر منحوت از رقص عربی. ترقیص. به رقص آوردن. به رقص درآوردن. به رقص داشتن. او را به رقص در کردن. برجهانیدن. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رقصاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر