معنی رقت آوردن
7 بازدید
[ رِقْ قَ وَ دَ ] (مص مرکب) حال تأثر دست دادن. متأثرشدن. سوختن دل به کسی یا حیوانی : بسبب قرابت نسبت و اتشاج لحمت برطایع و خلع او رقت آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۰). جمعی از جواری و سراری پدرش در آن قلعه بودند و ایشان را نظری بر مجلس او افتاد و بر حالت وی رقت آوردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۹).
کلمات همقافیه با «رقت آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر