معنی رقاصی
6 بازدید
[ رَقْ قا ] (حامص) عمل رقاص. (یادداشت مؤلف). عمل رقص و شغل رقص. (یادداشت مؤلف). عمل و شغل رقاص. رقص. پایکوبی. (فرهنگ فارسی معین): لبش با در به غواصی درآمد سر زلفش به رقاصی در آمد. نظامی. || درتداول عامه کارهای بیهوده و سبک: حالا هم نوبت رقاصی من است. (امثال و حکم دهخدا). - رقاصی کردن؛ رقص کردن. رقصیدن. (یادداشت مؤلف): کبک رقاصی کند مرغاب غواصی کند این بدین معروف گردد آن بدان شاهر شود. منوچهری. || در تداول عامه، اعمال ناشایست و سبک انجام دادن.
کلمات همقافیه با «رقاصی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صی» برای سرودن شعر