معنی رفیقی
6 بازدید
[ رَ ] (حامص) رفاقت و مؤانست و همدمی و مصاحبت و دوستی. (ناظم الاطباء).[ رَ ] (اِخ) شاعری است متوفی بسال ۹۳۹ هـ . ق. او راست دیوانی به ترکی. (یادداشت مؤلف).[ رَ ] (اِخ) آملی. از گویندگان ایرانی الاصل فارسی زبان دربار اکبرشاه و از مردم آمل بود. وی به هندوستان سفر کرد و در اکبرآباد اقامت گزید. بیت زیر ازوست: زخم شمشیر جفای تو به مرهم بستم تا ازو چاشنی درد تو بیرون نرود. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). رجوع به صبح گلشن ص ۱۸۴ و فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «رفیقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر