معنی رفیع‌الدین

معنی رفیع‌الدین

5 بازدید
[ رَ عُدْ دی ] (اِخ) یا رفیع تبریزی. محمدبن علی بن احمد از مشاهیر و منجمان تبریز بوده. کتابی بنام مفتاح الاسرار در احکام کلی موالید و قرانات و احکام طالع و متعلقات آن بنام شاه خان تألیف کرده است. (دانشمندان آذربایجان ص ۱۶۰).
[ رَ عُدْ دی ] (اِخ) یا رفیع شیرازی. یا رفیع فارسی. رجوع به رفیع شیرازی در همین لغت نامه و رفیع الدین مرزبان فارسی در لباب الالباب چ لیدن ج ۲ صص ۳۹۸ -۴۰۰ شود.
[ رَ عُدْ دی ] (اِخ) رفیع الدین کرمانی، یا رفیع الدین بکرانی از ابهر بود اما در کرمان نشستی و در عهد غزان نماند. اشعار فارسی بی نظیر دارد و مردی فاضل بود و این رباعی او راست: با چرخ ستیزه با فلک جنگ مکن از زخم زمانه ناله چون چنگ مکن در خاک زر و در آب دریا گوهر ضایع نگذارند تو دل تنگ مکن. (از تاریخ گزیده ص ۸۱۸). رجوع به آتشکدهٔ آذر چ دکتر شهیدی ص ۱۲۵ و ترجمهٔ مجالس النفایس ص ۳۳۶ و ۳۳۵ و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۹۱ و ریاض الجنة و ریاض العارفین ص ۱۹۵ و مجمع الفصحا ج ۱ ص ۲۳۴ و روز روشن ص ۲۳۵ و فرهنگ سخنوران و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و تاریخ ادبی ایران تألیف ادوارد براون (از سعدی تا جامی ص ۱۶۷) شود.
[ رَ عُدْ دی ] (اِخ) رجوع به رفیع (لنبانی...) شود.
[ رَ عُدْ دی ] (اِخ) نیشابوری. از گویندگان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری قمری بود. و صاحب تذکرهٔ عرفات او را ستوده است. ابیات زیر ازوست: ز سنبلی که عذارت بر ارغوان افکند هزار سوز درین جان ناتوان افکند بگو که تیر جفا بر که راست خواهی کرد که ابروی تو خمی باز در کمان افکند. (از مجمع الفصحا ج ۱ ص ۲۳۴). رجوع به احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۳۰۱ و ۱۳۰۳ شود.
[ رَ عُدْ دی ] (اِخ) واعظ قزوینی، مؤلف کتاب ابواب الجنان از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری است. رجوع به واعظ قزوینی شود.

کلمات هم‌قافیه با «رفیع‌الدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید