معنی رفوض
6 بازدید
[ رُ ] (ع اِ) گیاه پریشان و متفرق. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || رفوض الناس؛ گروههای مردم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || رفوض الارض؛ زمینی که در ملک کسی نباشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || آنچه ترک کرده شود پس از آنکه مراقبت و نگهداری می شده است. (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ع مص) مصدر به معنی رفض. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). پراکنده شدن شتران. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). پراکنده شدن شتران در چراگاه. (دهار). به چرا گذاشتن شتران را تا متفرق چرند. (آنندراج). رجوع به رفض شود. || پراکنده گردیدن خوشهٔ خرما. (آنندراج). رجوع به رفض شود. || بیفتادن پوست تنک خرما. (آنندراج). || فراخ شدن رودبار. (آنندراج). رجوع به رفض در معنی مصدری شود.
کلمات همقافیه با «رفوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر