معنی رفد
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) عطا کردن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عطا دادن. (المصادرزوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲) (دهار). عطا کردن. بخشش کردن. (فرهنگ فارسی معین). دادن. یقال: رفدته؛ ای اعنته و اعطیته. (منتهی الارب). دادن. (آنندراج). بخشش. (فرهنگ فارسی معین). || یاری نمودن بر کسی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یاری کردن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). یاری دادن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). کمک کردن. یاری کردن. (فرهنگ فارسی معین). || یاری خواستن. (ترجمان القرآن ص ۵۲). || رفاده بستن بر شتر. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رفاده ساختن و رفاده بستن. (منتهی الارب) (آنندراج). مانند بند زین ساختن شتر را. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) یاری. اعانت. (یادداشت مؤلف). رجوع به رفادة شود.[ رِ ] (ع اِ) دهش و عطا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). بخشش. (غیاث اللغات). عطا. (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۵۲). صله. دهش. بخشش. عطا. (یادداشت مؤلف). عطا و بخشش، لغتی است از رَفد به معنی کاسهٔ بزرگ. (از اقرب الموارد): خبر آورد مبشر که ز بطنان عراق رفد منصور همی آید و رفد مرفود.سعدی. || یاری. ج، ارفاد و رفود. (فرهنگ فارسی معین). و در قرآن است: {/B«بِئْسَ اَلرِّفْدُ اَلْمَرْفُودُ» ۹-۱۱۱۱:۹۹/}(قرآن ۱۱/۹۹)؛ ای العون المعان او العطاء المعطی. ج، رفود و ارفاد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کاسهٔ بزرگ که در آن شیر دوشند یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). قدح خرد: ج، اَرفاد. (مهذب الاسماء). کاسهٔ بزرگ. (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). قدح بسیاربزرگ. (یادداشت مؤلف).[ رَ ] (ع اِ) کاسهٔ بزرگ که در آن شیر دوشند. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رَ ] (اِخ) نام ستارهٔ کوچکی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به کلمهٔ ربع و کلمهٔ تنین در علم صور کواکب نفائس الفنون شود.
کلمات همقافیه با «رفد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر