معنی رفاه
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) فراخ و آسان شدن زندگانی کسی. (منتهی الارب) رَفاهیَة. (المنجد) (اقرب الموارد). رَفاهَة. (المنجد). زندگانی فراخ و به عیش زیستن. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). فراخ زیستن. رفاهت. رفاهیت. (یادداشت مؤلف). رجوع به رفاه و رفاهیة شود.[ رَ ] (ع اِمص) آسودگی و استراحت. (ناظم الاطباء). || ناز و نعمت. (از ناظم الاطباء). || فراخی عیش. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث اللغات). || سازواری. || تن آسایی. (ناظم الاطباء). تن آسانی. (آنندراج) (غیاث اللغات). || جِ رفه. که به معنی تن آسانی است. (آنندراج) (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «رفاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر