معنی رفاق

معنی رفاق

7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) ریسمانی که بدان بازوی شتر بندند تا آهسته رود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). رشته ای که با آن بازوی شتر را ببندند هرگاه بیم آن رود که آرزومند وطن خود شود. ج، رُفُق. (از اقرب الموارد). || دورویی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || جِ رفقة، به تثلیث. (ناظم الاطباء) (از دهار) (از اقرب الموارد). جِ رفقة، به تثلیث به معنی گروه همسفر. (منتهی الارب): هر سال رفاق و قوافل حاج را به انواع مطالبات مجحف و معاملات مختلف می رنجانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۰). رجوع به رفقة شود. || جِ رفیق. (غیاث اللغات). جِ رفیق به معنی همراه. (از آنندراج): گفت صوفی را برو سوی وثاق یک گلیم آور برای این رفاق.مولوی. گفت قچ با گاو و اشتر کای رفاق چون چنین افتاد ما را اتفاق.مولوی.
[ رِ ] (ع مص) مُرافَقَة. (ناظم الاطباء). رجوع به مرافقة شود.

کلمات هم‌قافیه با «رفاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید