معنی رفاعة
12 بازدید
[ رَ عَ ] (ع مص) رُفاعَة. بلندآواز شدن. یقال: رَفُعَ رفاعةَ؛ ای صار رفیع الصوت؛ و فی صوته رفاعة؛ ای شدة و جهارة. (منتهی الارب). بلندآواز شدن. (دهار) (از اقرب الموارد).[ رَ عَ ] (ع اِمص) بلندی آواز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ رُ عَ ] (ع مص) رَفاعَة. رِفَاعة. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رَفاعَة شود.[ رِ عَ ] (ع مص) رَفاعَة. رُفاعَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به رَفاعَة شود.[ رُ عَ ] (ع اِ) یا رِفاعَة. بلغده که زنان بر سرین بندند تا کلان و فربه نماید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بلغده در برهان دیده نشد و در آن کتاب ذیل آن معانی دیگری آورده شده ولی ذیل بلغنده (پشتواره) آرد که تا حدی مناسب است و شاید تحریف شده. بالش گونه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان و فربه نماید. (یادداشت مؤلف). بالشی است که زنان بر سرین بندند تا سرین بزرگ معلوم شود و بیشتر زنان بغداد گذارند. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). || رشته ای که بندی به آن زنجیر و قید خود را بسوی خود کشد. (آنندراج) (منتهی الارب). رشته ای که شخص در بند و زنجیر شده، با آن زنجیر و بند خود را بسوی خویش کشد. (از یادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد). رجوع به عظامة شود.[ رِ عَ ] (ع اِ) رُفاعَة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به رُفاعَة در معنی اسمی شود. || بلندی حسب و نسب. (ناظم الاطباء).[ رِ عَ ] (اِخ) نام بیست و سه صحابی است. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به الاصابة و قاموس الاعلام و امتاع الاسماع و دیگر متون رجال شود.[ رِ عَ ] (اِخ) از اجداد جاهلی است و فرزندان او بطنی از زیدبن جَرم، از جذام، از قحطانیه بود و مسکن ایشان در خوف مصر بود. (از اعلام زرکلی ج ۳ چ جدید). رجوع به فرهنگ فارسی معین بخش اعلام شود.[ رِ عَ ] (اِخ) یا رفاعه. رفاعه بک طهطاوی، ابن بدوی بن علی دانشمند مصری بسال ۱۲۱۶ هـ . ق. در طهطا بدنیا آمد و در سال ۱۲۹۰ هـ . ق. در قاهره در گذشت. نسب او به حسین السبط می رسد. وی از ارکان نهضت مصر در عصر جدید است. در سال ۱۲۲۳ هـ . ق. آهنگ قاهره کرد و در ازهر به تحصیل پرداخت. حکومت مصر وی را به سمت امام جماعت و واعظ گروهی از جوانان که برای فراگرفتن علوم جدید به اروپا فرستاده شدند تعیین کرد. وی در آنجا زبان فرانسوی و جغرافیا و تاریخ را فراگرفت و نزد خاورشناسان بزرگ تحصیلات خود را ادامه داد و چون بمصر بازگشت ریاست ترجمه را در مدرسه طبی [ دانشکدهٔ پزشکی ] بعهده گرفت و روزنامهٔ «الوقایع المصریة» را تأسیس کرد وتعداد بسیار از کتب فرانسوی را به عربی ترجمه و بر آن اساس تألیف کرد. از جمله «قلائد المفاخر فی غرائب عادات الاوائل و الاواخر» «ترجمه». «المرشد الامین فی تربیة البنات و البنین». «نهایة الایجاز» در سیرت پیغامبر (ص) و «انوار التوفیق الجلیل» در تاریخ مصر. «تعریب القانون المدنی الفرانساوی». «تاریخ قدماء المصریین» و غیره. گروهی از بزرگان ادبا در طلیعهٔ نهضت ادبی و علمی معاصر از او علم آموختند. (از فرهنگ فارسی معین بخش اعلام). رجوع به معجم المطبوعات مصر ج ۱ شود.[ رِ عَ ] (اِخ) رفاعةبن رافع خزرجی زرقی، مکنی به ابومعاذ. از بزرگان انصار بود و در بیعت عقبه و بیشتر غزوات در حضور حضرت رسول (ص) و نیز در جنگ جمل و صفین در خدمت حضرت علی بود. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). زرکلی مرگ او را به سال ۴۱ هـ . ق. نوشته است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۳ چ جدید و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۷۳ و ۷۸ و الاصابة ج ۱ قسم ۱ و تاریخ گزیده چ کمبریج ص ۲۲۵ شود.[ رِ عَ ] (اِخ) یا رفاعةبن رافع بن مالک بن عجلان... انصاری. رجوع به رفاعة (ابن رافع خزرجی...) و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۷۳ و ۷۸ شود.[ رِ عَ ] (اِخ) رفاعةبن زید ضبیبی. از صحابهٔ حضرت رسول (ص) بود که پیش از جنگ خیبر به دین اسلام گروید و قبیلهٔ خود را نیز بدین اسلام مشرف ساخت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). در امتاع الاسماع نام وی رفاعةبن زید جذامی آمده است. رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ذیل ص ۳۱۸ و الاصابة ج ۱ قسم ۱ شود.[ رِ عَ ] (اِخ) یا رفاعةبن شداد. از امرای متفق با سلیمان صرد خزاعی در طلب خون سیدالشهداء (ع) بود. (از حبیب السیر چ سنگی ج ۱ ص ۲۴۴). زرکلی مرگ او را به سال ۶۶ هـ . ق. نوشته است. رجوع به اعلام زرکلی چ جدید ج ۳ شود.[ رِ عَ ] (اِخ) یا رفاعةبن عبدالمنذربن رفاعةبن زنبربن زبیر بنی امیه انصاری اوسی. رجوع به ابولبابةبن عبدالمنذر... و عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۴۱ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۳۷ و تاریخ گزیده چ کمبریج ص ۲۲۵ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و الاصابة ج ۱ قسم ۱ شود.[ رِ عَ ] (اِخ) یا رفاعةبن عبدالوارث، از پیشوایان اصحاب دعوت باطنیه در دوران حکومت فاطمی بود. وی در حدود سال ۴۱۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ۳).[ رِ عَ ] (اِخ) یا رفاعةبن عمرو خزرجی سالمی، مکنی به ابن ابی ولید. از اصحاب حضرت رسول (ص) و از انصار بود و در جنگ عقبه و بدر شرکت کرد و در جنگ احد شهید شد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). رجوع به تاریخ گزیده چ کمبریج ص ۲۲۵ و الاصابة ج ۱ قسم ۱ شود.
کلمات همقافیه با «رفاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر