معنی رغیف

معنی رغیف

6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) نان ستبرکرده. گردهٔ نان تنک. (از کشاف زمخشری). نان گرده. ج، اَرغِفَة و رُغُف و رُغفان و تَراغیف. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). گردهٔ نان. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). گرده. (دهار). (مهذب الاسماء). گردهٔ نان که برای پختن قدری پهن کرده باشند. (غیاث اللغات) (آنندراج): غالب آمد حرص و جلدش شد ضعیف بس گلوها را برد عشق رغیف.مولوی. زآنکه پستان شد حجاب آن ضعیف از هزاران نعمت و خوان و رغیف.مولوی. چونکه مطرب پیرتر گشت و ضعیف شد ز بی کسی رهین یک رغیف.مولوی. این سخن پایان ندارد وآن خفیف می نویسد رقعه در طمع رغیف.مولوی. چون ببندی شهوتش را از رغیف سر کند آن شهوت از عقل شریف.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «رغیف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید