معنی رغد
7 بازدید
[ رَ غَ / رَ ] (ع ص) خوش و فراخ. مخصب. واسع. واسعه طیبه. کثیر. (یادداشت مؤلف): عیش رغد؛ زندگانی فراخ. (ناظم الاطباء). عیش فراخ. (مهذب الاسماء) (دهار). عیش خوش. (غیاث اللغات از منتخب اللغات). عیشة رَغَد؛ زیست خوش و راحت و فراخ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || جِ راغِد. گویند: قوم رغد؛ گروه دارای عیش واسع و روزی فراخ. همچنین است: نساء رغد «مذکر و مؤنث در آن یکی است». (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). فراخ زیست. (یادداشت مؤلف). || خوردنی پاکیزه. (یادداشت مؤلف) (غیاث اللغات از منتخب اللغات): کاسه پیدا وندر آن پنهان رغد طاعمش داند کز آن چه می خورد.مولوی.[ رَ ] (ع ص) رَغَد. رجوع به رَغَد شود.[ رَ ] (ع اِمص) فراخی. (دهار). رفاه. رفاهت. فراخ زیستی. فراوانی. خصب. (یادداشت مؤلف). || ایمنی. (دهار). رجوع به رَغد و رَغَد در معنی مصدری شود.[ رَ ] (ع مص) یا رَغَد. فراخ شدن زندگانی و نرم و راحت گردیدن آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیارنعمت شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغهٔ زوزنی). فراخ نعمت شدن. (دهار). فراخ عیش شدن. (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲) (دهار). فراخی عیش. (دهار).[ رَ غَ ] (ع مص) رَغد. (ناظم الاطباء). رجوع به رَغد شود.
کلمات همقافیه با «رغد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غد» برای سرودن شعر