معنی رعیتداری
6 بازدید
[ رَ عی یَ ] (حامص مرکب) عمل رعیت دار. || نگهبانی رعیت. حفظ رعیت. || حکومت و ضبط و ربط تدبیر در حکومت. (ناظم الاطباء). سیاست. (یادداشت مؤلف). - رعیت داری کردن؛ سیاست کردن و حراست کردن زیردستان را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رعیتداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر