معنی رعونه
6 بازدید
[ رُ نَ ] (ع مص) رَعن. (منتهی الارب). کالیو شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) بی خرد شدن. (دهار) (از اقرب الموارد). حمق. (بحر الجواهر). کمی فکر. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح صوفیه) ثابت ماندن با حظوظ نفس و مقتضی طباع آن. (از تعریفات جرجانی). رجوع به رَعن و رعونت شود.
کلمات همقافیه با «رعونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر