معنی رعشه افتادن
10 بازدید
[ رَ شَ / شِ اُ دَ ] (مص مرکب) لرزه دست دادن. لرزش دست دادن. لرزه عارض شدن. لرزه افتادن بر: همچنان غافل از مرگم گرچه از موی سفید در رگ جان رعشه چون شمع سحر افتاده است. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رعشه افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر