معنی رعشه
8 بازدید
[ رَ شَ / شِ ] (ع اِ) یا رعشة. لرزشی که در اندام آدمی از پیری و کلانسالی و یا از بیماری پدید آید. (ناظم الاطباء). لرزیدن و لرزه و با لفظ افتادن و افکندن و انداختن و کشیدن و برچیدن و گرفتن مستعمل. (آنندراج). علتی است که از آن دست آدمی بی اراده می لرزد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات). لرزیدن دست و پای و سر باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). لرز. لرزه. لرزیدن. لرزش. ارتعاش. رعده. لخشه. علتی است که دست و پای و دیگر اعضاء بلرزد. (یادداشت مؤلف). به معنی لرزه در اصل رَعش و رَعَش است ولی استعمال آن در نظم فارسی شیوع دارد. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۵) (از فرهنگ فارسی معین): از رگ و ریشهٔ غمم بکشد رعشه در جان غم دراندازد.عرفی شیرازی. به کوشش نیست ممکن رعشه از سیماب برچیدن شکیبا کی تواند کرد ناصح ناشکیبا را. ظهوری (از آنندراج). پیمانه ام ز رعشهٔ پیری به خاک ریخت بعد هزار دور که نوبت به ما رسید. کلیم کاشی.
کلمات همقافیه با «رعشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر