معنی رعشهدار
7 بازدید
[ رَ شَ / شِ ] (نف مرکب) دارای رعشه. لرزه دار. با رعشه. (یادداشت مؤلف). کسی که در اندام وی لرزه باشد. لرزان. (ناظم الاطباء): ز انقلاب چرخ می لرزم به آب روی خویش جام لبریزم به دست رعشه دار افتاده ام. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رعشهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر