معنی رعة
6 بازدید
[ رِ عَ ] (ع اِمص، اِ) پرهیزگاری. (ناظم الاطباء): ریعة؛ پرهیزگاری. (منتهی الارب). پرهیزگار شدن. (تاج المصادر بیهقی). || قربانی که به مکه فرستند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || خوبی هیأت و زشتی آن (از اضداد است). (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || حالت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). حالت و شأن تقول: فلان حسن الرعة او سیی ء الرعة. (از المنجد). شأن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «رعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر