معنی رعادة
8 بازدید
[ رَعْ عا دَ ] (ع ص، اِ) یا رعاد. ماهی الکتریسیته دار. (یادداشت مؤلف): منهم [من الصابئین ] من حرم علیه السمک خوفاً ان یکون رعادة. (آثار الباقیة). - ماهی رَعادَه ، ماهی رَعّادَة: گرهی پنجه کرده چون سر شست گرهی ماهی رعاده به دست.سنایی. رجوع به رعاد و بحر الجواهر و الجماهر ص ۱۰۱ و رحلهٔ ابن بطوطة و ذخیرهٔ خوارزمشاهی و ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان بیرونی و رَعادَة شود. || پرگوی. (از اقرب الموارد). || غرنده. (یادداشت مؤلف). رجوع به رعاد شود.
کلمات همقافیه با «رعادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر