معنی رعاد
6 بازدید
[ رَعْ عا ] (ع اِ) نوعی از ماهی که با بسودن آن دست و بازو لرزان گردد چندانکه آن ماهی زنده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). عرونه؛ قسمی ماهی که الکتریسیته دارد. (یادداشت مؤلف). حیوان دریایی است. دیسقوریدوس گوید: ماهی دریایی است. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). نوعی از ماهی است عریض و کوتاه و پشت او پهن و مایل به سیاهی و شکمش بسیار سفید و چون در دام افتد دست صیاد می لرزد و در بحر اخضر و قلزم یافت می شود. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۱۷۳ شود. || (ص) مرد بسیارگوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || غرنده. (از یادداشت مؤلف). رجوع به رعادة شود.
کلمات همقافیه با «رعاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر