معنی رطم
5 بازدید
[ رَ ] (ع مص) در گل افکندن کسی را. (دهار). در کاری انداختن کسی را که نتوان از آن بیرون شد و در گل افکندن. (منتهی الارب) (از آنندراج). در کاری گرفتار و غوطه ور کردن کسی را که نتواند از آن بیرون رود. (از اقرب الموارد). || ریخ زدن؛ رطم بسلحه. (منتهی الارب) (آنندراج). || نیک آرمیدن با زن. (از منتهی الارب) (آنندراج). || بازداشته شدن شتر؛ رُطُم البعیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر