معنی رطبه
5 بازدید
[ رَ بَ / بِ ] (ع اِ) یونجه. سپست تر را گویند چون سبز بود و جمع او رطاب بود و ابوعبید از اصمعی روایت کند که سپست تر را رطبه گویند و لیث گوید خشک آن را عرب قت گوید و بعضی گویند قت تر آن و خشک آن هر دو را گویند و اصمعی گوید: فصافص جمع فصفصه است و به پارسی او را سپست گویند. (از صیدنهٔ ابوریحان بیرونی). فصفصه است و چون خشک شود قت خوانند و علف گویند به پارسی اسپرست و یا اسپست گویند. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی): و بر جریب رطبه پنج درهم. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۱۸۲). رجوع به همان متن و تحفهٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویه ص ۲۹۰ شود.
کلمات همقافیه با «رطبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر