معنی رطبة
5 بازدید
[ رَ بَ ] (ع اِ) رطبه. قت. برسیم. یونجهٔتر. (یادداشت مؤلف). سپست تر. ج، رِطاب. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سپست تر. (آنندراج) (دهار). || (ص) تأنیث رطب: عظام رطبة. (یادداشت مؤلف). - قروح رطبة؛ ریشهای تر. (یادداشت مؤلف). || دختر نازک. (منتهی الارب) (آنندراج). - کبد رطبة؛ جگر زنده. (منتهی الارب).[ رُ طَ بَ ] (ع اِ) خرمای تر. (دهار). یکی رُطَب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به رطب شود.
کلمات همقافیه با «رطبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر