معنی رطباللسان
8 بازدید
[ رَ بُلْ لِ ] (ع ص مرکب) ترزبان. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف) (یادداشت مؤلف): پارم به مکه دیدی آسوده دل چو کعبه رطب اللسان چو زمزم بر کعبه آفرین گو. خاقانی. هر کس به وصف اصفهان و نواحی آن بدان رطب اللسان و رجیع النفس بوده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۲۶). به ترتیب یکی از بزرگان و ذکر و تعریف بزرگی ایشان رطب اللسان بودند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳۱). - به ثنای کسی رطب اللسان شدن؛ او را به نیکویی ثنا گفتن. (یادداشت مؤلف). - رطب اللسان گردیدن، یا گشتن؛ ترزبان شدن. (یادداشت مؤلف): به انشاء و انشاد اشعاری چند عذب البیان و رطب اللسان گشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۵).
کلمات همقافیه با «رطباللسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر